یوسف ثانی
پژوهشی پیرامون شباهتهای حضرت مهدی عج و حضرت یوسف ع در احادیث
- حدیث 1
در عصر غیبت صغرا شخصی بنام اسحاق توسط محمد بن عثمان عمرى (یکی از نواب امام) نامه ای به امام مینویسد و سوالاتی مطرح میکند که متن زیر قسمتهایی از جواب نامه حضرت مهدی عج به اوست:
"...در قضیه منکرین من از اهل بیت ما وعمو زاده هایمان، بدان خداوند با کسى خویشاوندى ندارد.
کسى که مرا انکار کند از من نیست وسرنوشت او سرنوشت پسر نوح ع است.
اما سرنوشت عمویم جعفر وفرزندان او سرنوشت برادران یوسف ع است...
واما اموالتان را نمى پذیریم مگر اینکه پاکیزه شوند.
هر کس مى خواهد ارتباط بر قرار سازد و هرکس مى خواهد قطع رابطه نماید، آنچه را که خدا به من داده بهتر از آن است که به شما داده است...
واما در حوادث ورخدادهایى که پیش میآید به راویان احادیث ما رجوع کنید، زیرا آنان حجت من بر شما ومن حجت بر آنان هستم...
وآنچه را که به ما رساندى نمى پذیریم مگر آنچه را که پاک وپاکیزه باشد...
واما کسانى که به زور اموال ما را مى گیرند، پس اگر کسى از آن اموال چیزى را حلال شمرد وآنرا بخورد همانا آتش مى خورد...
اما پشیمانى کسانى که در دین خدا شک وتردید کردند راجع به آنچه به ما رسانده بودند؛ هر کس از این کار پشیمان شد ما هم بر آن اصرارى نداریم وما نیازى به ارتباط با اهل شک وتردید نداریم.
واما بوجود آمدن غیبت، خداوند عزوجل مى فرماید:" اى کسانى که ایمان آورده اید درباره چیزهایى که اگر آشکار شود به سود شما نیست، سئوال نکنید"...
اما چگونگى سود بردن بواسطه من در زمان غیبتم، مانند سود بردن از خورشید است آنگاه که در پشت أبر از دیده ها پنهان شود،براستى من حافظ ونگاهبان زمینیان هستم همانگونه که ستارگان حافظ اهل آسمانند.
از آنچه که ارتباطى به شما ندارد سئوال نکنید وشما مکلف به آنچه مسئول آن نیستید نخواهید بود. ودر تعجیل فرج دعاى زیاد بکنید زیرا آن فرج شماست..."
- حدیث 2
خداوند آنچه را به تمام انبیاء عطا نموده بیشتر از آن را به حضرت مهدى عج عطا میفرماید واو را برترى خواهد داد. قائم داراى غیبتى مانند غیبت یوسف است.
- حدیث 3
(نقل به مفهوم از چند منبع مختلف)
امام صادق ع:
در قائم روشی است از یوسف، اوپادشاه مصر بود و میان او و پدرش هیجده روز فاصله بود و اگر خدا می خواست جای او را به پدرش بفهماند توانا بود.
این امت نفرین شده(متحیروسرگردان) چگونه انکار مى کند که خدا با حجّت خویش در یک زمانى همان کند که با یوسف-وبرادرانش-کردو حجت خود را از آنها پنهان کند چنانکه تا مدّتى او را ببینند ولى نشاسند.
برادران یوسف همگى نوادگان و فرزندان پیامبران بودند،با این همه اگرچه با یوسف تجارت کردند و خرید و فروش نمودند و مورد خطاب قرارش دادند،او برادران را شناخت امّا آنها نشاختند.تا آن زمان که او خود را معرفی کرد و گفت: من یوسف هستم و این برادر من است.
مهدی عج با مردم دربازارهایشان رفت و آمد کند و در مجالسشان بر فرشهایشان پا گذارد، ایشان او را نشناسند تاهنگامی که خداوند اذن دهد که خود را معرفی کند، آنگونه که به یوسف اجازه دادکه در پاسخ برادرش که پرسید: آیا تو یوسفى بگوید: بله من یوسفم.
- حدیث 4
امام صادق ع:
همانا سنت هاى پیامبران ع در غیبت هایشان درباره حضرت قائم عینا جارى خواهد شد.
- حدیث 5
امام حسین ع:
نهمین فرزند من سنتى از یوسف ع وسنتى از موسى بن عمران ع را داراست و او قائم ما اهل بیت بوده که خداوند متعال در یک شب امر ظهور او را سروسامان میبخشد.
- حدیث 6
امام باقر ع :
حضرت قائم ع شباهتى با حضرت یوسف ع دارد. راوى مى گوید عرضکردم : آن چیست ؟ فرمود : سرگردانى وغیبت
- حدیث 7
امام باقرع :
در مورد حضرت صاحب الامر ع روش وسنت ۴ پیامبر جریان داشته، سنتهای موسى و عیسى و یوسف و محمد ص...راوى مى گوید عرضکردم : سنت یوسف چیست ؟ فرمود : زندان و غیبت.
- حدیث 8
امام باقرع :
قائم آل محمد ص به پنج پیغمبر شباهت دارد ،یونس بن متى ویوسف بن یعقوب وموسى وعیسى وحضرت محمد ص... وشباهت او به یوسف بن یعقوب ع پس از غیبت خاص وعام او ، وپنهان شدن او از برادرانش مشکل شدن امر او براى پدرش یعقوب ع است گر چه راه و مسافت بین او وپدر و اهل و پیروانش کوتاه ونزدیک بوده است.
- حدیث 9
امام صادق ع :
آیا میدانی جامة یوسف چه بود؟ گفتم: نه. فرمود: وقتی برای ابراهیم ع آتش افروختند، جبرییل ع یکی از جامههای بهشتی را آورد و بر او پوشانید، پس با آن جامه، گرمی و سردی به او اثر نمیکرد، و چون هنگام وفاتش رسید، آنرا در بازومندی قرار داد و بر اسحاق آویخت، و اسحاق هم بعداً آنرا بر یعقوب آویخت، و هنگامی که یوسف متولد شد یعقوب آنرا بر او آویخت، و این در بازوی او بود تا بر او گذشت آنچه گذشت، پس هنگامی که یوسف آن پیرهن را در مصر از بازوبند بیرون ساخت، یعقوب بوی آن را شنید. این همان پیرهنی است که از بهشت نازل شده بود.آن پیراهن، همراه قائم ماست هنگامی که خروج نماید.
- حدیث 10
امام علی ع :
مهدی ع آواره بوده و در وادى غربت تنهاى تنها میباشد.
- حدیث 11
رسول خدا ص :
چهرهء آن حضرت مانند ماه درخشان است رخسارمهدى ع گندم گون و جسم و قامت وى (مانند فرزندان حضرت یعقوب) رشید است.
- حدیث 12
حضرت مهدى ع، مهدى نامیده شده ،زیرا به امور پنهان ومخفى هدایت مى نماید.
شباهت حضرت مهدی عج به حضرت یوسف ع مطابق احادیث صرفا در غیبت، سرگردانی، ناشناس بودن، زندان، سامان یافتن کارشان در یک شب میباشد.
بعضاً این شباهت را تعمیم داده اند که طبعا استنادی وجود ندارد و چه بسا برداشتهای نادرستی را منجر شود.
بررسی شباهتها:
- حجاب (حدیث 3و8)
یوسف در تمام زمان غیبت خود از خانواده و شهر خود (کنعان) بصورت طبیعی زندگی میکرد و با مردم معاشرت داشت اما او را نمیشناختند، چه آنها که چیزی از یوسف میدانستند چه آنها که نمیدانستند.
حضرت مهدی عج در بین مردم بصورت کاملا طبیعی زندگی میکنند و معاشرت دارند و حتی داد و ستد میکنند پرده معرفتی که خدا بر چشم و دل مردم کشیده مانع شناخت میشود. لذا تعابیری که حجاب را بر وجود مقدس ایشان میدانند مثلا رویارویی حضرت با چهره های متفاوت با مردم ،مردود است .
و اینکه گفته میشود علت نشناختن ما در مواجهه با حضرت حجاب گناهان است نیز صحیح بنظر نمیرسد. زیرا غیبت حضرت عام است و منوط به درجه و کمال افراد نیست.
یوسف در غیبت خود با انواع مختلفی از مردم و با برادران گناهکار معاشرت داشتند. حتی بنیامین نیز یوسف را نشناخت اما قطعا اگر حضرت یعقوب بودند میشناختند
و تضمینی هم برای دیدار توام با شناخت حتی برای خالصین وجود ندارد با اینحال قطعا گناهان ،موجب دورتر شدن افراد و کسب کمال ،موجب نزدیکی و داشتن امید بیشتر به دیدار توام با شناخت است.
همچنین پاکی و خلوص در هرعملی که به او میرسد شرط اصلی مقبول واقع شدن آن است همانطور که خود امام در نامه فرمودند تنها اموالی که پاک است میپذریند.
« حضوری گر همیخواهی از او غایب مشو حافظ »
- هدایت پنهان (حدیث 12)
یوسف در غیبت هم در پی هدایت دیگران است. حتی وقتی در زندان است در جواب هم سلولیهای خود که میخواستند تعبیر خوابهایشان را بدانند پس از معرفی خود و دین خود آنها را به پرستش خدای یکتا دعوت نمود.
حضرت مهدی نیز مراقب امتش است و در پی هدایتشان اما به روش و اسبابی پنهان که برای چشمها و گوشهای زیرک اهل بصیرت آن اسبابها و روشهای پنهان شناخته شده و آشکارند .
« در نظر بازی ما بیخبران حیرانند...عشق داند که درین دایره سرگردانند » (حافظ)
- سامان یک شبه کار (حدیث 5)
یوسف در زندان و متهم به خیانت است و گره در کارش ایجاد شده و بشدت به مشکل برخورده؛ اما در یک شب پس از خواب شاه مصر در پی کسی که بتواند خواب شاه را تعبیر کند سراغ یوسف آمدند و او از زندان به مقام وزارت خزانه داری رسید.
مسیری که یک شبه طی شد با محاسبات عادی در بهترین حالات سالها طول میکشید؛
با اینحال این تغییر موقعیت در قالبی منطقی بود و توسط اسباب طبیعی.
بنابراین فرج در کار حضرت مهدی نیز در حالی که با گذشت زمان سختتر و بعید تر بنظر میرسد یک شبه و سریع و طبیعی سامان خواهد یافت.
- ظهور صغری
ظهور حضرت نیز مثل غیبتشان دارای دو مرحله است همانطور که یک غیبت صغرا و یک غیبت کبرا داریم؛ مثل غروب و طلوع آفتاب که در دو مرحله است مثلا درغروب ابتدا قرص خورشید پنهان می شود ولی هوا نیمه روشن است و بعد تاریک می شود و همینطور است در طلوع.
نظریه ظهور صغری را که یکی از علمای عزیز مطرح کرده اند و اغلب علمای دیگر مثل آیت الله مکارم شیرازی نیز تایید نموده و اذعان داشته اند که ما در حال حاضر در زمان ظهور صغرا بسر میبریم.
بررسی داستان غیبت یوسف از خانواده اش در 3 مرحله زیر دلیل دیگریست در اثبات موضوع ظهور صغرا:
۱- غیبت کبری (چاه -خانه عزیز مصر-زندان-حکومت)
2- ظهور صغری
۲-۱ -دیدار اول با برادران بدون معرفی
2-2 -دیدار دوم با برادران فقط معرفی به بنیامین
3- ظهور کبری (معرفی کامل)
حضرت یوسف قبل از شناساندن کامل خود در مرحله ای با برادران روبرو میشود اما هنوز در حجاب است که همان ظهور صغراست. اما نکته ظریف دیگری که از داستان یوسف استنباط میشود این است که خود ظهور صغرا دو مرحله ای است:
- در مرحله اول ظهورصغرا یوسف از غیبت خارج شده و در پیش روی برادران حاضرست اما اعلام نکرده اند.
- مرحله بعدی ظهور صغرای یوسف دیدار دوم است از لحظه معرفی پنهان خود به بنیامین تا معرفی رسمی.
در صورت صحت این مقایسه و برداشت ،حضرت در مرحله دوم ظهور صغرا، خود را به نزدیکان و تایید شده گانشان معرفی هم میکنند که امیداریم وارد آن مرحله هم شده باشیم ان شا ا...
- ملاقات با امام زمان
مساله امکان ملاقات از طریق این احادیث نیز اثبات میشود بدین صورت که در تمام دوران غیبت ملاقات به کرار بین مردم و ایشان صورت میپذیرد.
اما حضرت خود را فقط به نزدیکان (بنیامین ها) و محرم هایی که لازم بدانند معرفی میکنند.
درین خصوص تشرفهای بعضی بزرگان و صالحان معتبر موید این مطلب است.
- انواع دیدار
دو نوع ملاقات وجود دارد: - یکی بدون شناخت (برادران یوسف)
- دیگری با شناخت (بنیامین)
- بنیامینی ها
یوسف به دستور خدا مکری زیبا جهت پیوستن بنیامین به او بکاربست با دیدن بنیامین او را در آغوش کشیده کنار خود نشاند با او همسفره شد در خفا خود را به برادر معرفی کرد
دستور داد پیمانه را در بساط بنیامین پنهان کنند بعد او را به جرم دزدی بازدداشت کرده از برادران (دزدان واقعی) جدا کرده نزد خود نگه داشت و برادران با همان پندار که بنیامین دزد بوده قصر را ترک کردند ویوسف پس از معرفی خود به برادران گفت من یوسفم و این (بنیامین) برادر من است!
این شرح حال یاران خاص و واقعی حضرت است که در میان جماعت گمراه متهم میشوند، اما درعوض محرم و همدم او میشوند.
و چه دوست میدارند عاشقان این اتهام و تفکیک از جماعت گمراه و پیوستن بدوست را .
این آرزوی آنان است که حضرت بخواهد پیمانه گمشده اش را در بساط آنها بیابد.
« اگر با من نبودش هیچ میلی ... چرا جام مرا بشکسته است لیلی »
پس اگر کسی به آن شرایط برسد که مورد تایید و محبت حضرت قرار گیرد میتواند امیدوار باشد به دیداری که توام با شناخت باشد و شاید تاکیدی بر حفظ راز.
(به تعبیر بعضی مفسران یوسف پس از معرفی پنهانی خود به برادرش بنیامین از او خواست که راز را حفظ کند و سکوت پیشه کند) - یعقوبی ها
و گروه دیگری هم هست که شرح حالشان زیباتر از بنیامینی هاست و آن یعقوبیان نابینا شده از فراق اند که بعلت معرفت و کمال آنها حضرت نیاز به معرفی خود ندارند وچه بسا پرهیز میکنند از روبرو شدن با آنها !
یوسف پس از معرفی خود پیراهن خود را بعنوان نشانه داد که نزد پدر برند و او و بقیه خانواده را به مصر بیاورند. یعقوب در حالی مسافران در راه کنعان بودند بوی یوسف را حس کرد و به فرزندان گفت اما فرزندان به او گفتند تو هنوز در گمراهی سابق خود بسر میبری.
آنها بوی پیراهن دوست را از فرسنگها دورتر تشخیص میدهند چه رسد به رویارویی!
و در زمان ما در گوشه و کنار دنیا چه بسا هستند کسانی که بو را شنیده اند ان شا الله بزودی چشمهایشان بینا خواهد شد.
وایکاش که ما متهم به گمراه بودنشان نکنیم
« پیراهنی که آید از او بوی یوسفم ... ترسم برادران غیورش قبا کنند » (حافظ)
- پیمانه
درین قحطی و خشکسالی آخرالزمان پیمانه ی روزی و تقدیر مردم چه مومن ،چه کافر،از جانب خداوند بدست اوست.
همه عالم چه بدانند و چه ندانند و چه طلب کنند یا نکنند هر معرفت و کمالی را، و هر رزق و روزی را از او میگیرند.
او که خود و خاندانش به کرامت و بخشندگی شناخته شده اند هیچ مراجعه کننده ای را به شرط داشتن خلوص و پاکی دست خالی باز نمیگردانند.
بعبارت دیگر هر دعا و یا حاجت و یا عبادتی و توسلی که به منظور نزدیکی و کسب فیض از ناحیه ایشان انجام شود در صورت پاک بودن نزد ایشان پذیرفته خواهد شد.
همانطور که پیامبران و امامان قبلی نسبت به امت خود احساس مسولیت داشته اند و همواره تلاش نمودند در رفع گرفتاریهای امت و پاسخ به سوالاتشان و هدایت امت به سمت رحمت خداوند (هم در دنیا و هم در آخرت) و حداکثر استفاده از مقام حجت بودنشان (از جانب خدا بر امت) جهت گرفتن بیشترین رحمت و بخشش خداوند برای امتشان (حتی در بدترین نوع امتها)؛ حضرت مهدی نیز مطابق پیشیان و بیش از آنها، هر نوع مراجعه پاکی را میپذیرند و پاسخ گو هستند. چه مراجعه ای جهت رفع یک گرفتاری یا درخواست شفای یک بیمار و چه مراجعه ای جهت ملاقات ایشان و چه مراجعه ای جهت درخواست ظهور و پیوستن به ایشان که البته بهترین و بزرگترین خواسته هاست و تنها نیاز منتظران واقعیست که همه ی آرزوها و حاجتهای دیگر نهفته درین آرزوست.
« حسن یوسف قوت جان شد سال قحط .. آمدیم از قحط ماهم سوی تو »(مولوی)
ادبیات عرفانی و یوسف ثانی
عرفای بزرگ که اغلب به قرآن و احادیث احاطه کامل داشته اند شباهت های اشاره شده را (خصوصا برتری حضرت مهدی به حضرت یوسف در زیبایی و کمال صورت و سیرت) در آثار خود به زیبایی منعکس نموده اند.
در اغلب اشعار خصوصا اشعار با مضمونهای برگرفته از داستان یوسف اشاره به امام زمان و عصر غیبت بوده و تفسیر دیگری را نمیتوان تصور نمود.
این موضوع خود بحث مفصلیست که به ذکر چند نمونه زیر علاوه بر اشعار دیگر آمده در متن بسنده میکنیم :
-
گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی...............چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی (حافظ)
-
فلک و مهر و ستاره لمع از وی دزدند.............یوسف و پیرهنش برده از او صورت و بو (مولوی)
-
آن حسن که در خواب همیجست زلیخا............ای یوسف ایام به صد ره به از آنی (مولوی)
-
ای یار ما دلدار ما ای عالم اسرار ما..................ای یوسف دیدار ما ای رونق بازار ما (مولوی)
-
ای یوسف خوشنام ما خوش میروی بربام ما.....ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما (مولوی)
-
وقت لقای یوسفان مست بدند کف بران..........ما نه کمیم از زنان یوسف خوش لقا تویی (مولوی)
-
الا ای یوسف مصری از این دریای ظلمانی.........روان کن کشتی وصلت برای پیر کنعانی (مولوی)
-
گوش تویی دیده تویی وز همه بگزیده تویی.............یوسف دزدیده تویی بر سر بازار بیا (مولوی)
-
بی پا و سر کردی مرا بیخواب و خور کردی مرا...در پیش یعقوب اندرآ ای یوسف کنعان من (مولوی)
-
خوش میروی بررای ماخوش میگشایی پای ما..خوش میبری کفهای ماای یوسف زیبای ما (مولوی)
-
بیپا و سر کردی مرا بیخواب وخور کردی مرا...سرمست و خندان اندرآ ای یوسف کنعان من (مولوی)
-
این کیست این این کیست این این یوسف ثانیست این........خضرست والیاس این مگر یا آب حیوانیست این
امروز مستــــــیم ای پدر توبه شکستیـــــــــــم ای پدر......از قحط رستیــم ای پدر امسال ارزانی است این (مولوی) -
جانا به غریبستان چندین به چه میمانی.......بازآ تو از این غربـت تا چند پریشانی
صد نامه فرســـــــــتادم صد راه نشان دادم........یا راه نمیدانی یا نامه نمیخوانی (مولوی) -
حسن یوسف ، دم عیسى ، ید بیضا........آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری
-
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند............تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی (سعدی)
-
شرح حال بعضی منتظران
وقتی بار آذوقه و نعمت شتر شتر تامین شده و تازه پولتم برگشته (برادران یوسف) و جیره و مواجب و درآمدتم که خوبه، زن و زندگی و صیغه و ماشین و خونه و تحصیلات ونماز و روزه و صدقه و حج و ندبه و سمینار و کنفرانس ...همه برقراره.خوب خدا رو شکر دیگه چیزی کم نداری.. امام زمان هم چه بیاد چه نیاد تو که در هر حال برنده ای... و احتمالا تنها با اومدنش اوضاع فلسطینیا بهتر میشه!
« لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ....عشقبازان چنین مستحق هجرانند » (حافظ)
تا تشنه نباشی سراغ آب نمیگردی. دلوی به چاهی نمی اندازی تا شاید در سعادت بروت باز بشه و به جای آب زمینی چشمه حیات و یوسف زمان رو بیابی و با پیدا کردنش از چاه تنهایی و غیبت و از ناشناختگی خارجش کنی تازه اگرم بیابی معلوم نیست قدرشو بدونی ممکنه به بهایی اندک از او بگذری. والسلام
اَللّهُمَّ اجْعَلْنى مِنْ أَنْصارِهِ وَ أَعَوانِهِ، وَالْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ وَاکْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ، وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَ هَبْ لَنا رَأْفَتَهُ وَ رَحْمَتَهُ، وَ دُعاءَهُ وَ خَیْرَهُ،وَارْحَمِ اسْتِکانَتَنا بَعْدَهُ وَ اجْعَلْ صَلاتَنا بِهِ مَقْبُولَةً، وَ ذُنُوبَنا بِهِ مَغْفُورَةً، وَ دُعاءَنا بِهِ مُسْتَجاباً؛ وَاجْعَلْ أَرْزاقَنا بِهِ مَبْسُوطَةً، وَ هُمُومَنا بِهِ مَکْفِیَّةً وَ حَوائِجَنا بِهِ مَقْضِیَّةً،وَ عَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ، عُبَیْدَکَ الْمُبْتَلى، وَ أَرِهِ سَیِّدَهُ یا شَدیدَ الْقُوى. إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعیداً وَ نَراهُ قَریباً
« جانا ز فراق تو این محنت جان تا کی........دل در غم عشق تو رسوای جهان تا کی
نامد گه آن آخـــــر کز پرده برون آیی........آن روی بدان خوبی در پرده نهـان تا کی »
(عطار)
منابع
- سوره یوسف
- تفسیر المیزان سوره یوسف
- دیوان اشعار حافظ .مولوی. سعدی. عطار
- منابع احادیث (حداکثر به دو منبع اکتفا شده است)
- حدیث 1* غیبة الطوسی : ص 176 - * البحار : ج 50 ص 227 ب 6 ح 1
- حدیث 2 یعطیه الله جل وعز ما أعطى الأنبیاء ویزیده ویفضله ، إن القائم من ولد علی علیه السلام له غیبة کغیبة یوسف
* النعمانی : ص 146 ب 10 ح 4 - * البحار : ج 52 ص 225 ب 25 ح 89 - حدیث 3 -ان فى صاحب هذاالامر لشبها من یوسف...فما تنکر هذه الامّة (المتحیرة)-ما ینکر هذا الخلق الملعون اشباه الخنازیر من ذلک؟-أن یفعل اللّه جلّ و عزّ بحجته کما فعل بیوسف أن یکون الله عزوجل یرید فی وقت من الاوقات أن یستر حجته عنهم، لقد کان یوسف إلیه ملک مصر...(فما تنکر هذه الامة أن یکون الله یفعل بحجته ما فعل بیوسف).. وأن یکون صاحبکم المظلوم المجحود حقه صاحب هذا الامر یتردد بینهم، ویمشى فی أسواقهم، ویطأ فرشهم ولا یعرفونه حتى یأذن الله له أن یعرفهم نفسه کما أذن لیوسف حین قال له إخوته: " ءإنک لانت یوسف؟ قال: أنا یوسف "...(أن یمشى فى اسواقهم و یَطَأ بُسُطَهم حتّى یأذن اللّه فى ذلک له)...إن إخوة یوسف کانوا عقلاء الباء اسباطا أولاد انبیاء دخلوا علیه فکلموه وخاطبوه وتاجروه وراودوه وکانوا إخوته وهو أخوهم لم یعرفوه حتى عرفهم نفسه وقال لهم: " أنا یوسف " فعرفوه حینئذ...وکان بینه وبین أبیه مسیرة ثمانیة عشر یوما، فلو أراد أن یعلمه بمکانه لقدر على ذلک، والله لقد سار یعقوب وولده عند البشارة تسعة أیام من بدوهم إلى مصر... * غیبة نعمانی، ص -164-14 -* غیبت یوسف - کماالدین صفحه 243
- حدیث 4 -الإمام الصادق ع: إن للقائم منا غیبة یطول أمدها ، فقلت له : یا ابن رسول الله ولم ذلک ؟ قال : لان الله عز وجل أبى إلا أن تجری فیه سنن الأنبیاء ع فی غیباتهم * کمال الدین : ص 480 ب 44 ح 6 -* البحار : ج 51 ص 142 ب 6 ح 2
- حدیث 5 -فی التاسع من ولدی سنة من یوسف وسنة من موسى بن عمران علیهما السلام وهو قائمنا أهل البیت ، یصلح الله تبارک وتعالى أمره فی لیلة واحدة
* کمال الدین : ج 1 ص 317 ب 3 ح 1- * البحار : ج 51 ص 132 ب 3 ح 2 - حدیث 6 -فی القائم شبه من یوسف ، قلت وما هو ؟ قال : الحیرة والغیبة
* غیبة الطوسی : ص 103 -* البحار : ج 51 ص 224 ب 13 ح 12 - حدیث 7 - فی صاحب هذا الامر سنن من أربعة أنبیاء : سنة من موسى ، وسنة من عیسى ، وسنة من یوسف ، وسنة من محمد ص،... فقلت : فما سنة یوسف ؟ قال : السجن والغیبة
* النعمانی : ص 164 ب 10 ح 5 - * البحار : ج 14 ص 339 ب 23 ح 14 - حدیث 8 - إن فی القائم من آل محمد ص، شبها من خمسة من الرسل : یونس بن متى ویوسف بن یعقوب وموسى وعیسى ومحمد صلوات الله علیهم ... فأما شبهه من یوسف بن یعقوب ع فالغیبة عن خاصته وعامته ، واختفاؤه من إخوته وإشکال أمره على أبیه یعقوب ع مع قرب المسافة بینه وبین أبیه وأهله وشیعته
* کمال الدین : ج 1 ص 327 ب 32 ح 7 - * البحار : ج 14 ص 339 ب 23 ح 13 - حدیث 9 - کمال الدین، ج 1، ص 142
- حدیث 10 - صاحب هذا الامر الشرید الطرید الفرید الوحید
* کمال الدین : ج 1 ص 303 ب 26 ح 13 - * البحار : ج 51 ص 110 ب 2 ح 4 - حدیث 11- المهدی رجل من ولدی ، وجهه کالقمر الدری ، اللون لون عربی ، والجسم جسم إسرائیلی
* إثبات الهداة : ج 3 ص 593 ب 32 ف 2 ح 15 - * البحار : ج 51 ص 80 ب 1 ح 8 - حدیث 12- إنما سمی المهدی لأنه یهدی لأمر قد خفی
* النعمانی : ص 237 ب 13 ح 26 - * البحار : ج 51 ص 29 ب 2 ح







